بهارسرخ سارگرمي تابستان ازتي مرامه
ازتي برف شتل وزوز او باد و بوران
موشش ماه درفراقم ، اين هم ازتي مرامه
بهارسرخ سارگرمي تابستان ازتي مرامه
ازتي برف شتل وزوز او باد و بوران
موشش ماه درفراقم ، اين هم ازتي مرامه
در سال 1354 گیاه شناسی به نام لدربوری در حوزه آبریز خورگام ، روستای داماش موفق به شناسایی این گونه نادر شد و پس از آن سوسن چلچراغ کانون توجهات داخلی گردید. پس از معرفی این گل به دولت ایران در همان زمان از سوی شورای عالی محیط زیست در زمره آثار زیست محیطی ملی کشور به ثبت رسید و طی این سالها رویشگاه سوسن چلچراغ در روستای داماش به مساحت 4 هکتار تحت حفاظت قرار گرفته است.
قامت این گل حدود یک متر است و از آنجا که گلهای آن به طرز خاصی به پایین برگشته اند نام سوسن چلچراغی به خود گرفته است. گل ملی سوسن چلچراغ، تنها گلی است که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. گل سوسن چلچراغ از تیره لی لیوم بوده و فقط در منطقه رودبار در حوزه آبریز خورگام در دهکده داماش و لنکران جمهوری آذربایجان رشد می کند.زمان رویش این گل در ماه های خرداد و اوایل تیر است که به صورت گلی با قامت بلند به شکل واژگون شکفته می شود. شکوفه های این گل با رنگ سفید به صورت واژگون باز شده و انتهای گلبرگهای آن پوشیده از دانه های برجسته و پرچم های بسیار بلند است.سوسن چلچراغ به دلیل این همه زیبایی و ارزش ، از سال 1355 رسماً توسط سازمان حفاظت محیط زیست مورد حفاظت قرار گرفت و در فهرست آثار ملی طبیعی کشور ثبت شده ، از آن زمان تاکنون 27 سال می گذرد.

سوسن چلچراغ هنوز هم به طور کامل توسط سازمان حفاظت محیط زیست گیلان نگهداری می شود و با توجه به نادر بودن این گل ملی و ثبت شده در فهرست میراث طبیعی، سازمان محیط زیست اطراف این زمین را حصار کشی کرده و از آنجا که این منطقه جزء مناطق چهارگانه سازمان حفاظت محیط زیست کشور است هرگونه بهره برداری از آن تنها با مجوز رسمی از دفتر وزارت و بازرسی سازمان محیط زیست کشور ممکن خواهد بود.
ابراهیم ادهم پادشاه بزرگی بود و عابدی زاهد.
روزی در نماز بسیار گریست که
" پروردگارا! این همه عبادت و ریاضت ؛ چرا گشایشی در قلبم رخ نمی دهد؟ ".
و چنان گریه کرد که در میان اشکهایش به خواب رفت .
نیمه شب با صدای پایی که بر بام می دوید از خواب پرید.
از خود پرسید: پس پاسبانان و نگهبانان چه می کنند که دزدان و شبروان بر بام کاخ می دوند و هیچ کس انها را دستگیر نمی کند؟
سر را از پنجره بیرون برد و داد زد: شما کیستید؟
یکی از انان از بام سرک کشید :
_ ما قافله داریم!
_ بر بام قصر من چه می کنید؟
_ به دنبال شتران خویش می گردیم.
ابراهیم گفت: عجب مردی! بر بالای بام ، شتر می جویی؟
مرد گفت: تو نیز چون منی که بر تخت پادشاهی خدا را می جویی!
ابراهیم شبانه از قصر رفت و دیگر کسی او را در لباس شاهی ندید...
خدا یا !
من عشق به تورا هم از تو میخواهم و عشق به عاشقان تورا
و عشق به هر کاری که مرا به تو نزدیک کند
خدایا !
عشقت را در دلم انداز و عشق به اولیائت را و عشق به جاده منتهی به
سوی تورا و عشق به علامات راهنمای به سوی تو ، و عشق به
زائران و رائدان راه تورا.
خودت را معشوق ترین من قرار ده و مرا عاشق ترین خویش
گلدانهای آرزوی مرا به خشکی منشان و نردبان امید را از زیر پای دلم
مکشان و تا پایان این راه بی پایان مرا به خودم وا مگذار و دستم را
بگیر
خدا یا !
توفیق اطاعت و بٌعد معصیت ، آنچنانم عطا کن که تا قله ی شفاعت
محمد (ص) صعود توانم کرد و تا گذرگاه نسیم غفران تو توانم رسید.
ای کریم ترین برای حاجتمندان ، ای مهربانترین برای قاصدان ، ای
مونس ترین برای تنهایان و بی کسان ، ای مامن ترین برای آوارگان ،
ای گرم ترین آغوش برای وا ماندگان ، و ای پر قدرت و مهر ترین
دست برای مستمندان ،
من دست نیاز و واماندگی و حیرانی به دامان صمدیت و جبروت و
سبحانی تو آویخته ام . دستم را به تازیانه ی حرمان میازار و به خنجر
یاًس کوتاه مکن
آمین یا رب العالمین
......................................![]()
همچو نی مینالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازهایم
نامور شد هر که شد رسوای دل
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل
*************************************************
الهی!
اگر پستم، اگر تاریکم و شایستهی نور رحمتت نیستم، امّا دلخوش به تو هستم که جز رحمت از تو ندیدهام. تو رحمت بینهایت هستی و سزاوار رحم کردن به من...
الهی!
دستان گدایی و نیازم را در پیشگاهت آوردهام، دستم را خالی بر مگردان و امیدم را که جز به تو نیست، ناامید نکن. تو کجا کسی را ناامید کردهای؟ مگر من به جز تو به کس دیگری امید دارم؟؛ مگر دل به کسِ دیگری بستهام؟ مرا که جز تو کسی را ندارم پناهم ده و ناامیدم مگردان...
خدایا!
میدانم خطا کارم. خطاها و گناهانم مرا پیش تو رسوا کرده. ولی تو اگر مرا برای گناهان و جرمهای بسیارم عذاب کنی، من تو را به بخشش و چشمپوشی میشناسم. اگر من به گنهکاری شهرهام، تو نیز به بخشایش و مهربانی مشهوری و اگر برای تمام تاریکیهایم در دوزخم افکنی، شکایت هجرانت را در سرتاسر دوزخ فریاد خواهم کرد و به تمام اهل دوزخ خواهم گفت که من دوستت دارم، با تمام بدیهایم عشق تو در اعماق دلم خانه کرده...
خدایا!
عمرم را در خطا و عصیان سپری کردم و جوانیام در مستی دوری از تو تباه شد...
الهی!
دلی دریایی عطایم فرما که از شوق تو طوفانی و مواج شود، زبانی که صداقتش مرا سوی تو بالا برد و نگاهی که برای تو بنگرد و به تو نزدیکم نماید...
خدایا!
آنکه تو را شناخت کجا غریب است؟ و آنکه در راه تو گام نهاد، دلش نورانی میشود...
خدایا!
مرا به نور عزتّت ملحق فرما تا تو را بشناسم و از غیر تو جدا شوم و سبیل تقوا و مراقبت پیش گیرم ای صاحب عزّت و شوکت و درود بسیار فرست بر محمد و آل محمّد...
«برگرفته از مناجات شعبانیه »
welcome to Jelise weblog
"به وبلاگ جلیسه خوش آمدید"